|
از میان پیچ جاده ها بیا
برای تو می نویسم به صفحه ی دلم این ترانه را ترانه ای از قلب خسته ی من به مقصد دریای عاشقانه ها بگذار بگویم که در خیال من چه سبز می رویی میان قلب ُ دلم تنها خیال تو نقش بسته است چشمان خسته ی عاشقان تو عادت کرده اند که به غروب دلگیر جمعه ها خیره شوند عرشی ترین حضور، سکوت این انتظار را بشکن بیا از میان پیچ جاده ها همیشه منتظرت صبا
salammmmmmmmmm نمازوروزه های همتون قبول حق. امروز می خوام از زمان حال بگم (estadan.blogfa.com) باید از آقا امیر تشکر کنم چون قبلا تو کامنتاشون بهم گفته بودن درباره گروهمون از زمان حال بگم منم تصمیم گرفتم به موقع این کارو انجام بدم.ِ اگه خبر داشته باشید امس ل به امید خدا راهی ِ پیش دانشگاهی میشیم در ضمن یه کوچولو با سالای قبل واسمون فرق کرده یکی اینکه پشت کنکوری میشیم ، دومی هم اینه که الهام وغزل وپریساو ساینا در کنارمون نیستن(حتی پیش همدیگه هم نیستن که دلم خوش باشه تنها نیستن.) ولی من که صبا باشم باید مثل قبلا با مانا سروکله بزنم ولی از شوخی گذشته ما شش نفر هیچ وقت همدیگرو فراموش نمی کنیم حالا چه با هم باشیم و چه نباشیم همیشه به یاد هم هستیم خوب خدا خواسته دیگه ولی امیدوارم همیشه موفق وپیروز باشن. از شما دوستای خوبم می خوام همیشه دعامون کنید. اگه هم کمتر اومدم خواهش می کنم گله نکنید . به خدا درس دارم. ولی یه خواهش کوچولودیگه هم ازتون دارم :وقتی آپ کردین حتما خبرم کنید چون به هر حال میام یه سری بزنم هر بدی خوبی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید ولی حرفام بوی خداحافظی نمی ده باور کنیدچون اصلا قصد تعطیل کردن وبلاگمو ندارم من فقط کمتراز همیشه میام با آرزوی موفقیت واسه همتون به سفارش اربابی مهربون که خیلی خوب ِ فیلا ً بای. و امروزدلم خیلی گرفت به خاطر خاطرات ِ قشنگمون به یاد سال سوم که این شعرو با غزل می خوندم: همدم ِ غم ِ شبونه خرس ِ صورتی میدونه بی قرارتم خواب می بینم در کنارتم بارونه اشک در بهارتم عکسه تو ،تو قاب سینمه یاد ِ تو همیشه با منه خوشه خوشه های ِ خاطره توی دشت گریه کردنه عزیزِ ِ دلم، نازی خوشکلم کاسه ی دلت برداشته تَرَک یک امشب نباشی دلتنگم بی غصه خوش وخوب وشنگم
امروز می خوام واسه دوستای گلم که شما باشید یکی از روزای به یادموندنی ِ گروهمونُ تعریف کنم. مهره ی اصلی این ماجرا هم خودم هستم (صبح صادق ِ(شیوا جان) اینم جُزو ِ همونشیطونیاستا) سا ل دوم تجربی1384 ( به غیراز پریسا که رشتش ریاضی فیزیکه ،بقیه ی ما هم رشته هستیم) یه روزی از روزهای قشنگ ِ اردیبهشت بود با برو بچ کلاسمون تصمیم گرفتیم دور هم جمع شیم و بگیم و بخندیم. مدرسمون یه پارکینگ داشت که کمتر کسی اونجا می رفت حدود 38 نفری بودیم اون روز دبیر نداشتیم کسی هم زیاد کاری باهامون نداشت من مشغول خوندن یه رُمان خنده دار بودم که بدجوری حواسمو جمع کرده بود که حتی صداهای اطرافمو نمیشنیدم ومشغول خوندن ِ کاتب بودم واذیت نمی کردم فقط تا اونجایی که یادمه هفت/ هشت نفری از بچه ها داشتن ادای خواننده ها رو در می آووردن که حیف اسمه این هنرمندارو نگم(غزل وسایناومانا(مدرن تاکینگ و هومن سزاوار ِ بدبخت و نسیم (داریوش ولی خداییش کارش حرف نداشت، دوستداران ِ داریوش قصدِ جون ِ بچه مردم ُ نکنن) وسحروگوهروشادی(گلچین آهنگای در خواستی شده بودن و....) دلم اون روزواسه خیلی از خواننده ها کباب شد! نیم ساعتی که گذشت یکی از بچه ها ی کلاس ِ سوم بهمون گفت خانم... ع ...داره میاد که بچه ها توجهی نکردن و به ادا در آووردنشون ادامه دادن که من دیدم یه پنگوئن داره از دورمیاد ( به پیشنهاد مانا نوشتم پنگوئن آخه زیراکس پنگوئن بود) اصلا حوصله نداشتم به بچه ها بگم ُ و باور نکنن (بعضی وقتا سر کلاس، اذیت که میکردن یهو می اومدم تو کلاس می گفتم خانم ع داره میاد خلاصه حالگیری می کردم آخه حریفشون نمی شدم به خاطر همین شده بودم چوپان دروغگوی کلاس. ) 5 دقیقه که گذشت دیدم خوانندگان محترممون دهناشون بازه و سراشون پایینه چون ناظممون پشت سرشون وایساده بودو داشته نگاهشون می کرده اینا هم بدجوری غافل گیر شده بودن بدجوری خندم گرفته بود اخر ِ تابلو شدن بود بله دیگه کار از کار گذشته بود(بچه ها داشتن بدوبیراه می شنیدن) از جمله من که حتی یه سر سوزنم صدام در نیومده بود بعد من ُ صدا زد اونم به اسم(آرزو به دل موندم یه بار به اسم خانوادگی صدام بزنه البته این عادت همه بود از جمله دبیرا) خلاصه به من گفت: اسم همه ی اینایی که اینجا بودنو رو یه برگ بنویس منم با اجازتون اسم همرو نوشتم. ولی، به خدا قصدم چای شیرین بازی نبود بعد به حالت مسخره ای گفتم :ببخشید خانم اسم خودمو هم باید بنویسم؟ با عصبانیت گفت:پس چی؟ منم با تعجب گفتم: اِاِاِاِ خانم آخه من داشتم رمان می خوندم خوانندگی که نمیکردم! بازدوباره عصبانی شدو گفت: نغمه خانم کتاب غیر درسی هم که میاری پس انضباطتتو حتما کم می کنم منم خیلی بهم برخورد سرم انداختم پایین ُ زیر لب گفتم :برو بابا انگار من از نمره انضباطش می ترسم چشمتون روز بد نبینه از شانس قشنگم صدای به اون آرومی رو شنید (عجب گوشی داشت) بهم گفت اگه اینطوریه زحمت بکش اسم همرو به جزء اسم خودت خط بزن از تعجب چشمام از کاسه زد بیرون!!!!!!! بچه های کلاسم از خنده غش کرده بودن از جمله خودم بعدش بهم گفت بریم دفتر منم رفتم تا زحمت نمره انضباطمو بکشه(آخرو عاقبت کل کل کردن همینه دیگه اونم با یه ناظم بد اخلاق و بهونه گیر که فقط منتظر سوژه بود تا نمره انضباط کم کنه .ولی در کل فهمیدم که عاقبت همرنگ نشدن با جمع همین میشه ، چون اون موقع دیگه دلم نمی سوخت که بی تقصیرم. ) ولی بعد که فکرشو کردم خندم گرفته بود تو دلم گفتم خودش میشه خاطره ی ِ با نمک شایدم تند!!! روز جالبی بود یادش بخیر حیف که زود گذشت!!!!! راستی مانا یکشنبه شب عازم ِ مشهدِ ازش خواستم واسه من وشما دوستای ِ خوبم دُعا کنه.
|
About![]()
عاشق باش Archivesهفته سوم آبان 1386هفته اوّل مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته اوّل اسفند 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته دوم بهمن 1385 هفته چهارم دی 1385 Links
ارباب شیاطین
کد آهنگ |