تبليغاتX
عاشق باش

عاشق باش

دوستت دارم به قدری که خدا می داند...راز این قصه فقط باد صبا می داند

من loveاز طرح نگاه تو امید زندگی دارم

 نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم 

 عشق ورزیدن خطاست حاصلش دیوانگی است

 عشق بازان جملگی دیوانه اند

عاشقان بازیگر یک بازیه طفلانه اند

 آنکه می میرد ز برق دیدن امروز ما گر ببیند بیشتر

. گر ببیند دلبرانی تازه تر عشق عالم سوز خاموش می شود

چهره ی ما هم فراموش می شود

+نوشته شده در 85/10/28ساعت4:13 بعد از ظهرتوسط صبا | |

پیرمردی میگفت :

که کهولت شهری است

 جاده هایش همه پر پیچ و خم است

باید از پیچ و خم جاده گذشت تا به این شهر رسید

 من به این شهر رسیدم

 افسوس هر تابلوی ممنوع که دیدم همه نادیده گرفتم

 سعی کن تا تو ببینی

 خواستم تا که ببینم :

که چه دیدم  و چه ندیدم

چشم وا کردم و دیدم من هم از راه رسیدم                                                                                                                                   

+نوشته شده در 85/10/28ساعت3:46 بعد از ظهرتوسط صبا | |

چه زیبا گفته است بودا

اشکهایی که آدمی در این گردونه ی حیات ریخته است

 از آب همه ی اقیانوس ها بیشتر است

 کاش قسمتب از یک اقیانوس بودم

 و هر نیمروز با آفتاب داغ نگاهت به ابر می رسیدم

 و هر شب به اتفاق باران های عاشق از ناودان خانه ات سرازیر می شدم

کاش فقط برای تو می نوشتم

فقط برای تو لبخند میزدم

کاش در این روزها که معلوم نیست که تا کجاها ادامه دارد

و در این زمین که معلوم نیست کی از چرخ خوردن خسته می شود

 و خیال ایستادن و انفجار دارد .

فقط تو را میدیدم

  اگر گل ها نباشند.

اگر پرنده ها نبا شند .

اگر رودها نباشند .

اگر نسیم و شب بو و خورشید نباشند

هیچ اتفاقی نمی افتد 

 اگر تو نباشی 

 قلب کوچک من

و قلب همه ی ساعتها

برای همیشه از حرکت می ایستد

+نوشته شده در 85/10/26ساعت4:40 بعد از ظهرتوسط صبا | |